تبليغاتX
چشمه سر

چشمه سر

همه ایران سرای من است

راه های رسیدن به آرزوها

         شرط رسیدن به موفقیت این است که ابتدا باور کنیم که می توانیم موفق شویم . اعتقاد درونی به اینکه شفا قدرت انجام کاری را دارید و لیاقت رسیدن به هدف را هم دارید ضامن موفقیت شماست . در این مقاله تبیان زنجان ۲۶ راهکار اساسی برای داشتن کلید های موفقیت به شما معرفی میکند .
بزرگترین مسئله که اکثر ما گرفتارش هستیم این است که در وجودمان آتش عشق و علاقه شعله ور نیست هیچ چیز مانع موفقیت یک انسان مشتاق و علاقمند نیست .
اگر بتوانید ایمان بیاورید همه چیزبرایتان ممکن می شود به خدا ایمان آورید نه فقط در ظاهر بلکه با اطمینان به او به عنوان راهنمای خود اعتقاد آورید .
● راههای رسیدن به موفقیت :
۱) تفکر مثبت داشته باشید ، « دکترنورمن پیل » می گوید : افکار خوب و مثبت همچون تابش نور خورشید بر اتاقی تاریک است که همه جا را روشن می کند .
۲) باور و ایمان داشته باشید ، همیشه آن چیزی اتفاق می افتد که شما واقعاً باورش دارید . این یک حقیقت است . پس باید باورهای محدود کننده ای که مانع موفقیت شما هستند را شناسایی کنید و آنها را از بین ببرید .
۳) هر روز منتظر اتفاق خوبی باشـید ، اگر انتـظار وقـوع چـیزی را داشته باشـید آن چـیـز به وقـوع می پیوندد .
۴) افکارتان را کنترل کنید ، موفقیت ازطریق کنترل کامل افکار ، اعمال به وجود می آید .
۵) تلاش و پشتکار داشته باشید ، همۀ موفقیتها و رؤیاهای ما در گرو سخت کوشی است هر چه بیشتر تلاش کنیم موفقیت بیشتری کسب خواهیم کرد .
۶) صبور باشید ، ما همواره دوست داریم هر چه زودتر به ارزو هایمان برسیم ، به همین دلیل است که در زندگی مان بی قراریم .
۷) به دیگران کمک کنید . شما تنها در صورتی حقیقتاً خوشبخت و موفق خواهید بود که احساس کنید به دلیل خدمت به دیگران انسان با ارزشی هستید .
۸) ذهن خود را از تردید و ترس رها کنید و تصور کنید هیچ محدودیتی ندارید .
۹) به بهترین چیزها فکر کنید .
۱۰ ) تصویر آن چه را می خواهید در زندگی بیرونیتان داشته باشید ، بسازید .
۱۱) شور و شوق داشته باشید ، « فرانک بتگر » نویسندۀ کتاب چگونه در فروش از ناکامی به کامیابی رسیدم می گوید : شخص قادر است هر وقت بخواهد سرنوشت خود را عوض کند و آن موقعی است که تصمیم بگیرد و در کار خود شوق و حرارت به خرج بدهد .
۱۲) از خودتان تصویر خوبی در ذهن داشته باشید .
۱۳) از اشتباهات گذشتۀ خود پند بگیرید و پیش بروید .
۱۴) به خودتان اطمینان داشته باشید ، آنگاه خود را دوست خواهید داشت .
۱۵) مسئولیت کامل زندگی و آنچه را برایتان پیش می آید به عهده بگیرید .
۱۶) همواره ببخشید و فراموش کنید ، اما بگیرید و به خاطر بسپارید .
۱۷) با افراد موفق ارتباط برقرار کنید .
۱۸) هدف خود را از نظر دور نکنید و همیشه آن را جلوی چشم داشته باشید .
۱۹) در زمان حال زندگی کنید ، هر روز به خاطر همان روز زندگی کنید .
۲۰) در هر کار فقط برای همان کار فعالیت کنید .
۲۱) با افراد باانگیزه و با روحیه همنشینی کنید .
۲۲) در کارهای اجتماعی مشارکت داشته باشید .
۲۳) همیشه به دنبال ایدۀ بزرگی باشید ، که زندگی تان را تغییر خواهد داد .
۲۴) شهامت داشته باشید : همان شوید که می خواهید تنها در این صورت است که می توانید .
۲۵) استقامت داشته باشید : حضرت محمد (ص) فرمود ه اند : خداوند با کسانی که در برابر مشکلات پایداری می کنند.
۲۶) شکرگزار باشیم : وقتی شکر می کنیم روح عالم در ما ایجاد انرژی می کند و آن انرژی موهبت های بعدی را به طرف ما جذب می کند .

گروه صنعتی اکسیر مشاور شما در طرح های صنعتی نوین

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 14:17  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

تاریخچه قلمکار

هنر ((قلمکار)) که هنوز در یکی دو شهر و شهرک ایران رواجی دارد ، بازمانده هنری است که در قرن دوازدهم هجری (دوره صفویه) به کمال رسید و تا پایان قرن سیزدهم و یکی دو دهه دیگر یکی از درخشانترین نمونه های هنر تزیینی سرزمین ما بود .
می توان فاصله اوایل قرن دهم تا سیزدهم هجری قمری را اوج تکامل نقش بر پارچه دانست دراین دوره اکثر مردم از اینگونه پارچه ها که به قلمکار معروف شده بود استفاده می کردند و از آن جهت تهیه انواع پوشاک و پرده و سفره و سجاده و غیره و خصوصاً به منظور تزئین مجالس سوگواری استفاده می نمودند و صادرات آن نیز رونق داشت .تحقیقاً نقوش این پارچه ها بیشتر عبارت بوده از نقوش اسلیمی و گل و بته و مناظر شکار و چوگان و داستانهای قرآنی و حماسی ایران که بعضی با قالب و برخی بصورت نقاشی بر روی پارچه انجام می گرفته است . تا اواخر قاجار بیشتر پرده ها و سجاده ها و روپوش تاقچه ها و وسایل حمام و بقچه و تمام این ها با دست نقاشی می شد . با گذشت زمان و نیاز فراوان به محصول بیشتر و ارزانتر ، کار با قلم از رواج افتاد و روش استفاده از قالبهای چوبی جای آن را گرفت .
در ایران شهرهای تبریز ، اصفهان ، رشت ، کاشان و مشهد پارچه هایی با تصاویر آدمی و بدست نقاشان معروف دوره صفوی تهیه می گردید . از اواخر قرن یازدهم بدلیل مشکلات اقتصادی ، مردم به پارچه های ارزان قیمتی نظیر قلمکار که خصوصاً در کاشان بافته می شد روی آوردند به مرور اصفهان مرکز رواج انواع پارچه های قلمکارشد . بازار قیصریه که پس از حمله مغول مرمت و بازسازی گردید به صورت مرکز تجمع هنرمندان و چیت سازان درآمد . در این زمان استفاده از قالب نیز برای نقش زدن بر پارچه رایج گردید .


قلمکار چیست؟

این هنر را برای این ((قلمکار)) می خوانند که در گذشته دور با قلم بر روی پارچه نقاشی می شده است . نقش زدن بر پارچه به وسیله قالب ، که امروز هم رایج است از همان زمان آغاز شد با وجود این نقش زنی با قلم ، به شیوه گذشته ، ناگهان متروک نشد ، اما چون کار با قلم بسیار وقت گیر و کم تولید است ، این شیوه به تدریج از رواج افتاد و نقش زدن با قالب جای آن را گرفت ، که هم تولید را سریعتر و بیشتر می کرد و هم نقشهای یکدست تری پدید می آورد . در نقش زنی با قلم ، محدودیتی در استفاده از انواع رنگ وجود نداشت ، در صورتی که در نقش زنی با فالب ، امکان استفاده از رنگها محدود بود .
ابزار کار در هر کارگاه تعدادی قالب چوبی حکاکی شده است و میز کوتاه مخصوص نقش زنی روی پارچه .


کاربردهای قلمکار

پارچه های قلمکار در گذشته کاربردهای فراوانی داشت :
بیشتر بزرگان و توانگران جامه هایی زیبا و فاخر از پارچه های قلمکار می پوشیدند که گاهی طلا و نقره هم دربافت آنها به کار می رفت . زین و یراق و آذینهای اسبها نیز از همان قلمکارها پرداخته می شد . خیمه و خرگاهها را هم از پارچه پرنقش و نگار می ساختند.
گاهی یک دیوار را سراسر از پارچه قلمکار می پوشاندند و یا از آن به عنوان پرده استفاده می کردند . در جشنها و مراسم مذهبی با قلمکار پر نقش و نگار ، طاق نصرت می ساختند و گاه گذرگاهها را با پارچه های قلمکار می پوشاندند . بر زیراندازهای قلمکار نماز می گذاشتند و جامهریهای نمازشان از بافته های قلمکار بود . پرده ها ، رومیزبها و بقچه های نو عروسان هم اغلب از پارچه های قلمکار بود که هنوز هم ، کم و بیش در بسیاری از خانه ها این بافته های زیبا یافت می شود .


قالب سازی

قالب سازی اولین و مهمترین مرحله قلمکارسازی است .همچنین حساسترین و ظریفترین مرحله آن بشمار می رود .حتی می توان گفت تنها هنر قلمکار سازی در قالب سازی آن است .
قالبهای قلمکار را از چوب گلابی می سازند ، چوب گلابی نرم ست و به راحتی می توان روی آن حکاکی کرد . قالب ساز برای درست کردن قالب نقش دلخواهش را روی چوب بر می گرداند و بعد به حکاکی آن نقش می پردازد . بعد چوب های اضافی دور طرحها را می برد و در پشت چوب ، دسته ای برای قالب درست می کنند و قالبها را روغن می زنند تا بر دوام آن افزوده شود .


انواع مختلف قالبها شامل :

قالبهای تصویر عشاق : مانند یوسف و زلیخا ، لیلی و مجنون ، شیرین و فرهاد ، خسرو و شیرین و ...
قالبهای تصویر داستانهای کهن همراه با تصاویری از حیوانات : مانند روباه و لک لک و گاهی صور وهمی و حیوانات خیالی برای بزرگ جلوه دادن حوادث .
قالبهای تصویر آثار تاریخی : مانند تخت جمشید ، چهل ستون ، سی و سه پل و ...
قالبهای تصویر شعرا و علماء : ماننتد فردوسی ، ابن سینا ، خیام ، حافظ و ...
قالبهای تصویر حیوانات : مانند طاووس ، آهو ، فیل ، اسب ، شتر و ...
قالبهای تصویر مناظر طبیعت .
قالبهای تصویر رامشگران و نوازندگان .
قالبهای تصویر گل و بته و اسلیمی .


رنگ سازی

تمام رنگهایی که در ساختن پارچه های قلمکار بکار برده می شود رنگهای گیاهی است . در هر کارگاه قلمکاری استاد دیگری هم وجود دارد که کارش بسیار مهم و حساس است . او رنگساز کارگاه است که با اطلاعات وسیعی که درباره گیاهها و املاح معدنی دارد ، رنگهایی را که در نقش زدن از آنها استفاده می شود ، می سازد .


آماده کردن پارچه

پارچه های سفید را پنج روز ، طوری که تکان نخورد در آب رودخانه می گذارند . بعد یک سر پارچه را می گیرند و سر آزادش را محکم به سنگ می زنند . این کار را برای این می کنند که مواد زائد از پارچه بیرون رود و به اصطلاح آبخور شود . بعد که پارچه ها زیر آفتاب خشک شد ، پارچه ها را دندانه می کنند یعنی پوست انار را به هلیله مخلوط می کنند و در آب حل می کنند و پارچه ها را در این محلول فرو می برند ، با این کار پارچه به رنگ زرد مایل به کرم در می آید . پس از خشک شدن رنگ ، پارچه های بلند را بنا به مصرفشان به اندازه های مختلف می برند تا از آنها انواع قلمکار ، مانند پرده و رومیزی تهیه کنند .


نقش زدن

نقش زدن همان چاپ پارچه است ، یعنی برگرداندن نقش قالبها به رنگها ی مختلف ، روی پارچه آماده شده . نقش زن ، اول سطح قالب را با رنگ می پوشاند و بعد آن را روی پارچه ای قرار می دهد و با دست ضربه محکمی به روی قالب می زند . در هر کارگاه هر قالب زن یک رنگ را نقش می زند و برای رنگ بعدی پارچه را به نفر کنار خود می دهد .
این کار آنقدر ادامه پیدا می کند تا رنگها تکمیل شود یعنی هر قسمت از نقش قالب به رنگ دلخواه در آید . همینکه تمام نقشها و رنگهای دلخواه به این ترتیب روی پارچه سفید منتقل شد ، کار نقش زنی به پایان می رسد و پارچه های نقش دار برای ثابت کردن رنگها به رودخانه می برند .


ثابت کردن رنگ

پارچه های نقش سیاه و قرمز گرفته را پس از شستن و خشک کردن در پاتیلی فرو می برند که محتوای آب جوش ، گرد پوست انار و الیزارین است . قبل از تماس با الیزارین ، رنگ قرمز نقشها حالت اصلی خود را ندارد و به رنگ چرک است . الیزارین باعث می شود که رنگها به حالت اصلی خود ظاهر شوند . الیزارین همچنین به ثابت شدن رنگها کمک می کند . بعد از این که پارچه را از پاتیل الیزارین بیرون آوردند ، آن را باز هم در آب رودخانه می شویند و سپس آن را محکم به سنگ می کوبند تا آب و الیزارین آن گرفته شود .

پس از خشک کردن پارچه ها را دو قسمت می کنند : یک قسمت را که می خواهند با همان زمینه کرم باقی بماند ، برای مرحله بعدی چاپ ، یعنی گرفتن رنگهای دیگر ، باردیگر به کارگاه نقش زنی می فرستند . قسمت دیگر پارچه ای است که می خواهند رنگ زمینه اش سفید شود و باید مرحله سفید گری را بگذراند.


سفید گری

پارچه هایی را که لازم است رنگ زمینه شان سفید باشد با محلولی که از گاو فراهم می شود ، خیس می کنند و پارچه را طوری روی زمین پهن می کنند که نقشهایش رو به زمین و پشت به آفتاب باشد . سپس پی در پی بر پارچه آب می پاشند تا نمدار و خشک نشود .
کار سفیدگری پارچه در تابستان 5 روز و در زمستان حتی تا یک ماه طول می کشد ، و این بستگی دارد به درجه حرارت و مدت زمان تابش مستقیم خورشید . پس از تمام شدن کار سفید گری ، کار چاپ رنگهای آبی ، زرد و سبز روی پارچه شروع می شود و به این ترتیب پس از یک شستشوی دیگر پارچه ، کار تقریباً به پایان می رسد .

پس از تمام شدن کار سفید گری ، کار چاپ رنگهای آبی ، زرد و سبز روی پارچه شروع می شود و به این ترتیب پس از یک شستشوی دیگر پارچه ، کار تقریباً به پایان می رسد .

پس از آنكه شهر اصفهان به پايتختي صفويان انتخاب شد هنرمندان و صنعتگران از اقصي نقاط ايران به اين شهر روي آوردند و به توليد و عرضه محصولات مختلف پرداختند. يكي از اين هنرها قلمكــار است. در اين هنر با استفــاده از قالبهاي ويژه كه هريك نقـش و نگار زيبا و دلنشيني دارنــد نقش اندازي بــر روي پارچه صورت مي گيرد. اين هنر در عصر صفويه به اوج خود رسيد. بدانگونه كه در اين دوره بيشتر لباسهاي زنانه و مردانه از پارچه هاي قلمكار تهيه مي شد. اين پارچه ها در آن عهد شهرت فراوان داشتند. نقشهاي قلمكار در ابتدا شامل نقوش سنتي ايران همانند اسليمي و گلهاي چند پر مجلسي مي شد كه از مينياتور برگرفته مي شد. اما در اواخر دوران قاجار با تحولي كه در نقاشي آن زمان به وجود آمد عده اي بر آن شدند تا نقاشي هاي عاميانه و مردمي رايج آن روزگار را نيز وارد قلمكار كنند و به جاي استفاده از نقش هاي سنتي از نقوش مذهبي يا حماسي آن زمان در قلمكار استفاده كنند. بدين ترتيب پارچه هاي قلمكار قهوه خانه اي ابداع شد. در كنار اين پارچه ها پرده هاي مذهبي نيز بوسيله هنرمندان قلمكار ساز بوجود آمد. پرده هائي از شرح جنگها و حماسه هاي ائمه اطهار بخصوص حماسه سالار شهيدان زينت بخش تكايا و حسينيه ها و مساجد شدند و قلمكارهاي اصفهان در شهرهاي ديگر نيز طالبان فراوان يافت شهرهاي بزرگ و مهمي مانند شهر ري و يزد و كاشان و سيرجان و كرمان علاوه بر پرده هاي مذهبي و تصاوير قهوه خانه اي خريدار جانماز و سفره و روميزي و دستمال و انواع لباس هائي شدند كه در اصفهان تهيه مي شدند. با پيروزي انقلاب و تاسيس رشته هاي هنر در دانشكده هائي مانند دانشگاه فارابي، استادان سنتي اين هنر مورد توجه قرار گرفتند و از تجربيات آنان بهره برداري گرديد. از اساتيد معروف و مشهور قلمكار ساز اصفهان مرحومين پورصناعي، گياهي و عطريان هستند كه آثار آنان طي نمايشگاههاي متعدد در معرض بازديد عموم قرار گرفته است

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 17:18  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

چاپ پارچه

قدیمی ترین مدرک مربوط به چاپ پارچه را از نقش دیواره های مقابر مصری مربوط به دو هزار هزار و صد سال ق.م بدست آورده اند و کهن ترین نشانه های موجود که از ساختن قالبهای شبیه قالبهای قلمکار حکایت دارد نیز در همین زمان با پارچه های باز یافته از قبور " سکاها" مکشوفه در سرزمین مصر است.
قدیمی ترین قالبهای تراشیده شده از سنگ همراه با آثار سفالی سده های چهارم و پنجم میلادی در حفاریهای نیشابور بدست آمده اند که در فواصل نقوش آن آثار باقی مانده از پشم به چشم می خورد. باتیک یکی از انواع چاپ سنتی است که بوسیله ماده ای مقاوم (ترکیبی از سقز, موم و پارافین ) بر روی پارچه ابریشم انجام می شود. صورت ابتدایی این پارچه در کشور چین و سپس در جزیره جاوه اندونزی رایج شد و به تدریج در کشورهای دیگر دیگر صادر شد. هر سرزمین با توجه سنت, سلایق و ذوق خود در آن تحولی ایجاد کرد. این هنر قبل از اسلام از طریق جاده ابریشم و بوسیله تجار آذربایجانی به ایران آمد و در آغاز بصورت ابتدایی آن (باتیک تک رنگ) در شهر تبریز رایج بود.
صورت ابتدایی چاپ باتیک بدین ترتیب بود که از ترکیب برگ درخت مو, سود سوز آور و خاک رس ماده ای مقاوم و چسبناک بدست می آوردند و قسمتهایی از پارچه را بوسیله قلم مو با این ماده می پوشانده و تمامی پارچه را رنگرزی میکردند. پس از شستشوی پارچه قسمتهایی آغشته به چسب به رنگ اصلی پارچه و قسمتهای دیگر رنگین می شد.
در ایران به جای برگ موز از پیه گوسفند , موم خالص عسل و سقز خام این ماده را می ساختند که نام بین المللی آن " واکس باتیک " و در آذربایجان به "روغن کلاقه ای" موسوم است. در بدو ورود به ایران, چاپ باتیک به رنگ سفید بر زمینه مشکی انجام می شد که طرحهای آن به پر کلاغ شبیه بود و از این رو بنام کلاغه ای یا کلاقه ای شهرت یافت. پس از مدتی رنگ قرمز را با رنگ سفید بکار بردند که بصورت خال هایی بر زمینه سیاه یا سرمه ای ایجاد می شود.
و به آن " سفید فلفلی" می گفتند و بر روی کرباس و با قابهای چوبی در اصفهان انجام می شد. از دوره صفویه, چاپ پارچه ابریشم به روش کلاقه ای در اسکو, کهنمو و باویل آذربایجان شرقی رواج یافت. چاپ قلمکار نوعی دیگر چاپ سنتی روی پارچه کتان, کرباس و ... می باشد که نقش های روی آن بوسیله قالب یا مهر چوبی ایجاد شده است.
علت نامگذاری " قلمکار " به شیوه ابتدایی تولید آن باز می گردد, که در گذشته با قلم روی پارچه طرحهای مورد نظر را نقاشی ( به اصطلاح قلم گیری ) کرده و سپس با مواد شیمیایی ویژه ای, رنگها را بر آن تثبیت می کردند. به مرور و به جهت دسترسی و ایجاد یکنواختی و هماهنگی نقوش, استفاده از مهرهای چوبی, جایگزین قلم مو شد. به نوشته محققین, قلمکار سازی از اوایل قرن هفتم هجری قمری و هم زمان با حمله مغول در ایران رایج بود. قدیمی ترین قلمکار ابریشمی در مجموعه " ژرم پشون" نگهداری می شود و متعلق به قرن ۱۲ ه.ق است و ظاهرآ متعلق به اصفهان می باشد.
رونق قلمکار سازی ایران از دوره صفوی آغاز و به اواسط دوره قاجار ختم می شود. شهر اصفهان یکی از مراکز عمده این هنر بود. در این شهر هنرمندان قلمکار ساز به تولید و عرضه محصولات مختلف قلمکار با عالیترین کیفیت می پرداختند. یزد از دیگر مراکز تهیه پارچه قلمکار بود. از میان قلمکارهای ویژه البسه یک نوع به نام " دگله " معروف بود که بر لباسهای مردانه و زنانه تهیه می شد. قلمکار کاربردهای دیگری نظیر پارچه های سفره, دستمال, سجاده, پرده, رو میزی, رو تختی, رویه کوسن و ... دارد.
● مراحل چاپ كلاقه ای ( باتیك ) :
۱) صمغ گیری ابریشم :
قبل از چاپ ، پارچه را رنگ پذیر می كنند . مقداری آب وصابون را در ظرف مسی تا ۵۰درجه سانتی گراد حرارت می دهند ، سپس كربنات دو سود را به آن افزوده و حل میكنند . پارچه را به مدت نیم ساعت در این محلول قرار داده ، می جوشانند تا كاملا" سفید شود . سپس با آب سرد آبكشی ، خشك و اطو می كنند تا برای چاپ آماده شود .
۲) ساخت قالب :
برای ساختن قالب ، ابتدا نقشه اصلی را روی كاغذ كشیده ، رنگ می كنند . سپس نقشه را به تفكیك رنگ روی كاغذ های دیگر كپی كرده ، هرقطعه را با چسب روی تخته سه لا چسبانده و اطراف آنرا می برند . برای طرحهای ظریف ورقه آهنی مناسب تر است . با چسباندن قطعه های بریده شده روی سطح قالب ، دیگر قالبهای مثبت ومنفی آماده می شود .
۳) تهیه واكس باتیك :
سقز را در ظرف مسی و با حرارت ذوب می كنند بطوریكه پخته و كف آن كاملا" از بین برود . در مرحله بعد پیه و سپس موم را افزوده و می جوشانند تا بخوبی مخلوط شود . در پایان محلول حاصل را از صافی ریز عبور داده تا آماده مصرف شود . با این ماده مقاوم به وسیله قابهای نقش یا لوله های هدایت كننده ماده مقاوم ( تیان ) می توان به طرح اندازی بر روی پارچه پرداخت . پس از رنگ آمیزی ، این ماده مقاوم از روی پارچه برداشته می شود .
۴) رنگرزی :
▪ سه نوع رنگ برای رنگرزی ابریشم طبیعی موجود است :
- رنگهای ری اكتیو
- رنگهای جوهری ( رنگهای بازیك و بازیكا )
- رنگهای گیاهی
۵) باتیك گیری :
به معنی زدودن پارچه از واكس باتیك در پایان رنگرزی می باشد . بدینصورت كه مقداری پیه خالص گاو یا گوسفند را در ظرفمسی ریخته با حرارت دادن آب می كنند و پارچه
چاپ شده را در ظرف غوطه ور می كنند و مرتب حركت می دهند تا بدینوسیله واكس باتیك در پیه حل شود ، پارچه را بیرون آورده ، می فشارند ، تا درجریان هوا سرد شود .
۶) شستن پارچه :
برای شستشوی پارچه باید از صابون بدون سود و رنده شده استفاده كرد . صابون رنده شده را در ظرف آب حل می كنند و روی حرارت بتدریج می جوشانند . پارچه باتیك گیری شده را در ظرف آب گرم دیگری قرار داده و با آب صابون تهیه شده می شویند. در بعضی موارد پس از شستشو و خشك شدن پارچه ، آنرا با نشاسته و سریشم آهار می دهند.
● شیوه های گوناگون چاپ باتیك :
▪ چاپ مستقیم :
در این شیوه چاپ ، رنگ بصورت مستقیم و به وسیله قلم موی پهن ، روی استامپ قالب ، بر روی پارچه قرار می گیرد .
▪ چای برداشت :
در این روش ابتدا پارچه رنگرزی و سپس به كمك چاپ ، رنگ زمینه پارچه طبق طرح برداشته می شود.
▪ چاپ با شابلون :
با قرار دادن شابلون نقش بر روی پارچه و استفاده از غلطك رنگ ، طرح و رنگ بر روی پارچه منتقل می شود .
▪ نقاشی باتیك بر روی پارچه ابریشمی :
در این روش قسمتهایی از پارچه به كمك ماده مقاوم و به وسیله قلم مو تیان ( Tiyan) پوشانده می شود و بخش های دیگر به وسیله قلم موی مخصوص آبرنگ و با استفاده از رنگهای ری اكتیو ، بازیك ، رنگهای خمیری مانند اكرولیك و ... ، رنگ گذاری می شود .
▪ شیوه تار عنكبوت ( باتیك شكسته ) :
پس ازایجاد طرح به كمك ماده مقاوم و رنگ آمیزی پارچه ، قبل از برداشتن ماده مقاوم ، با مچاله كردن پارچه ، موم روی آنرا تركدار می كنند و مجددا" پارچه را رنگ آمیزی می كنند . بدین ترتیب رنگ در تركهای موم نفوذ كرده و نقوش جالبی بر روی پارچه پدید می آید .
▪ شیوه باندا:
در این روش ، پس از تا كردن ، گره زدن یا پیچیدن پارچه ، آنرا با مقداری نخ نایلونی نازك محكم می بندند . به قسمتهای مورد نظر رنگ می زنند ( در رنگ فرو می برند و یا با قلم مو به پارچه رنگ می زنند ) . سپس پارچه را می شویند ، نخها و گره ها را باز می كنند و آنرا خشك می كنند . در این روش می توان به تعداد رنگهای مورد نظر این مرحله را تكرار كرد و مانند شیوه چاپ واكس گذاری و سپس واكس گیری كرد تا رنگها ثبات بیشتری داشته باشند .
▪ شیوه بدون رنگرزی و بدون تهیه رنگ برای نقاشی :
چاپ با استفاده از شمعهای رنگی روی پارچه ابریشم طبیعی
▪ شیوه پاشیدنی :
با اغشته كردن پر یا ساقه های جارو و ... در واكس باتیك داغ و پاشیدن آن بر روی پارچه و رنگ آمیزی آن .
شیوه قلم موئی با استفاده از قلم موی پهن برای زدن واكس به پارچه و سپس رنگ زدن آن .

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 17:14  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

چاپ دستي هنر است

 

به بهانه برگزاري نمايشگاه كالكوگرافي
 
از مينا نوري مي‌پرسم در كالكوگرافي بيشتر از چه روشي استفاده مي‌كنيد، روش مستقيم يا غير مستقيم؟
او در جواب مي‌گويد: «از روش غير مستقيم براي ساختن كليشه‌ها استفاده مي‌كنم. شيوه‌هاي آكواتينت، اِچينگ و شيوه نقاشي‌وار، نزديك‌ترين شيوه‌ها به نوع بيان تصويري‌ام هستند. گاهي اوقات شيوه هارد گِراند (ورني جامد) يا ليفت گِراند (شيوه شكر) نيز به كارم مي‌آيند.»
سپس درباره ابعاد و تيراژ اين آثار جويا مي‌شوم. «ابعاد كليشه رابطه مستقيمي با ابعاد صفحه پرس و توانايي فيزيكي حكاك دارد. من روي پليت‌هايي از جنس مس و زينك با ضخامتي بين 5/1 تا 2 ميلي‌متر كار مي‌كنم. ابعاد صفحه پرس كالكوگرافي من 110×55 سانتيمتر است كه مي‌تواند حداكثر كليشه‌اي به اندازه 40×30 سانتيمتر وكاغذ 69×48 سانتيمتر را پذيرا باشد. تيراژ اكثر كارهايي كه در اين نمايشگاه مي‌بينيد 6 يا 7 عدد است.گاهي اوقات از يك كار حداكثر تا 11 تيراژ يكنواخت چاپ گرفته و پس از آن كليشه مخدوش شده است. مخدوش كردن كليشه يك امر الزامي و حكاك متعهد به انجام آن است. هر نمونه چاپي، يك اثر اوريژينال محسوب مي‌شود. پس با مشخص كردن تعداد تيراژ، امضا و تاريخ توسط حكاك (حكاك با مداد زير اثر خود را امضا مي‌كند كه اين مساله يكي از نشانه‌هاي اوريژينال بودن هر تيراژ آثار چاپ دستي است.)،كليشه‌ها علامت‌گذاري و به نوعي مسدود مي‌شود. كليشه‌هاي مخدوش شده داراي ارزش ويژه‌اي هستند كه به طور معمول ‌در موزه‌ها از آنها نگهداري مي‌شود. البته كليشه حكاكاني كه اعتبار هنري دارند.»
از سر كنجكاوي مي‌پرسم براي طراحي، ساخت كليشه و چاپ همين تيراژ  اندك و يكنواخت يكي از اين كارها، چند ساعت وقت گذاشته‌ايد و از چه نوع كاغذ يا كاغذ‌هايي استفاده مي‌كنيد؟
«رفتار نقاشانه من در توليد يك تصوير، دقت زيادي مي­‌خواهد. براي هريك از اين كارها (كارهايي در اين نمايشگاه هست كه از چند كليشه تشكيل شده)، بين پنجاه تا هفتاد ساعت كاركردم. البته به طور معمول ‌چند كليشه را همزمان كار مي‌كنم براي صرفه‌جويي در وقت.
عده‌اي از حكاكان در زمان بسيار كوتاه‌تري، آثار درخشاني توليد مي­‌كنند. اما روي هم رفته به نسبت نقاشي، وقت بيشتري صرف توليد يك كالكوگرافي مي‌شود.
لا اقل براي من و نوع كاري كه انجام مي‌دهم، اين چنين است. تمام مراحل ساخت كليشه و محاسبات والرهاي يك رنگ، ذهني است. كوچكترين اشتباه در زمان‌بندي ( عمل حك در روش غير مستقيم توسط اسيدها يا نمك‌هاي معدني- براساس جنس فلز پليت - صورت مي‌گيرد)، تصوير نهايي را ازآنچه تصور كرده بودم، جدا مي­‌كند. بد نيست به اين نكته اشاره شود كه پروسه ساخت كليشه با روش غير مستقيم يك فرايند صد درصد كنترل شده يا دو دو تا چهار تا نيست. اما رسيدن به آنچه تصور مي‌كني و در مواقعي بهتر از آني كه تصور كرده‌اي، جذابيتي دارد كه اگر گرفتارش شدي، دست از سرت برنمي­‌دارد. هر قدر بيشتر كاركني، فضاهاي ذهني بازتري روبرويت خودنمايي مي­‌كند و اين كه آخرش كجاست، هنوز نمي دانم...
در نقاشي اينچنين نيست. زماني كه كار مي‌كنيد، همه چيز قابل ديدن و عيني است. به طور معمول كنترل كار نيز ساده‌تر است.  و اما نوع كاغذهايي كه ازآنها استفاده مي‌كنم : كاغذ Rosaspina و Tiepolo ساخت كارخانه Fabriano ايتاليا و B.F.K Rives ساخت كارخانه Canson‌ فرانسه.اين كاغذ‌ها مخصوص كالكوگرافي، صد درصد كتان و با وزن 220 گرم، 285 گرم، 295 گرم و نوع فرانسوي آن 240 گرم است.
درباره مشخصات كاغذهاي ويژه اين كار مي‌پرسم و مي‌شنوم:
«كاغذ‌هاي مخصوص كالكوگرافي چند ويژگي دارند:
1- بافت نرم و انعطاف‌پذير
2- جذب مركب بدون پخش شدن مركب
3- وقتي مرطوب مي‌شود، پس از خشك شدن تغيير شكل محسوسي نمي‌دهد.
4- مداد پاك كن روي آنها تاثير منفي مي‌گذارد. (حكاكان بايد با مداد زير اثر خود را امضاء كنند. روي اين نوع كاغذ‌ها كسي نمي‌تواند امضا آنها را پاك كرده و امضا ديگري جايگزين كند. اين عمل از چشم متخصصين چاپ‌هاي دستي پنهان نمي‌ماند.)»
از او خواستيم اشاره مختصري هم به وضعيت كنوني چاپ‌هاي دستي در ايران داشته باشد.
«درمقايسه با رشته‌هاي ديگر هنري، هنوز جايگاه واقعي خود را در بين انبوه علاقه‌مندان (امروزي) هنر‌هاي تجسمي پيدا نكرده، شايد به چند دليل:
- عدم شناخت كافي از اين هنر
- كمبود متخصصين واقعي جهت تدريس،‌ بحث وگفت و گو
- تصور اشتباه از مفهوم چاپ دستي
- عدم استقبال خريداران آثار هنري ( درمقايسه با نقاشي و عكاسي)
- عدم آشنايي تعداد زيادي از گالري‌داران با اين شاخه از هنر
- مشكل بودن روند كار براي هنرمند يا هنرجو
- هزينه بالا به نسبت نقاشي و نه ديگر شاخه‌هاي هنر‌هاي تجسمي.»
و سخن پاياني؟
«آرزو كنيم درآينده نزديك، شاهد شرايط بهتري براي اين هنر وحكاكان كشور‌مان باشيم.»

چاپ دستي

نكته‌هايي از زبان مينا نوري


كالكوگرافي ( حكاكي روي فلز ) بخشي از چاپ‌هاي دستي است كه مينا نوري طي 35 سال گذشته بيشترين آثار خود را با اين زبان تصويري خلق كرده است. او نقاشي را در آكادمي رم و آكادمي آلبرتينا تورينو آموخته و دو زمينه از چاپ‌هاي دستي يعني سيلوگرافي ( حكاكي روي چوب ) و كالكوگرافـي (حكاكي روي فلز ) را در انستيتو دولتي هنر اوربينو – ايتاليا به صورت تخصصي فرا گرفته است.  چند كلمه‌اي از زبان او درباره چاپ دستي و كالكوگرافي شايد بهانه‌اي باشد براي دانشجويان گرافيك و چاپ كه به پژوهش و كسب تجربه در اين رشته‌ها روي آوردند:
چاپ دستي، شاخه‌اي از هنرهاي تجسمي است كه اكثر هنرمندان نقاش و طراح در سراسر دنيا دوره‌هايي از كار خود را با اين زبان تصويري تجربه مي‌كنند. چاپ‌هاي صنعتي وام‌دار چاپ‌هاي دستي هستند كه با پيشرفت تكنولوژي، راه خود را جدا كردند، تا حدي كه مي‌توان گفت امروزه هيچ ارتباطي با هم ندارند.  چاپ‌هاي دستي، هنرِ صِرف محسوب مي‌شوند. هنر به معناي صحيح كلمه و نه به معناي محاوره‌اي آن.
براي متخصصان چاپ‌هاي صنعتي هم آشنايي با اين هنر مي‌تواند دل‌مشغولي لذت‌بخشي باشد.
چاپ دستي (Printmaking) يعني خلق يك تصوير توسط حكاك (Printmaker) طي فرايندي به طور كامل دستي، بدون استفاده از هر نوع پروسه خشك صنعتي، با تكثير محدود و با امضا و مشخص كردن شمارگان تيراژ توسط حكاك.
كالكوگرافي (حكاكي روي فلز ) قدمتي پانصد ساله دارد. در سال 1797 ميلادي بخش كالكوگرافي «موزه لوور» پاريس با جمع‌آوري 585 كليشه از حكاكان معتبر، تاسيس شد و از اواسط قرن نوزدهم ( 1866 ميلادي ) چاپ‌هاي دستي به عنوان بخشي از هنرهاي تجسمي مورد نقد و بررسي منتقدين و تحليل‌گران هنر، قرار گرفته است.  چاپ‌هاي دستي طرفداران زيادي در كشور‌هاي پيشرفته دارد، چه از نظر هنرمندان و چه از نظر علاقمندان به هنرهاي تجسمي.
در كشورهاي صنعتي اين هنر جايگاه خاص خود را دارد و نمايشگاه‌هاي بين‌المللي در سطح بسيار حرفه‌اي و به طور منظم برپا مي‌شود. همچنين مجلات تخصصي Printmaking در تيراژ قابل توجهي چاپ مي‌شوند.
طبقه متوسط و فرهنگي اين كشورها، خريداران واقعي اين هنر هستند. مجموعه داران نيز سعي در انتخاب و تكميل مجموعه‌شان، به طور مرتب اين نوع توليد هنرمندانه را دنبال و خريد مي‌كنند.
در ايران اما توجهي به اين هنر نمي‌شد كه دلايل بسيار زيادي دارد كه در خور يك بررسي و تحقيق ريشه‌اي است. اما در چند سال اخير با توجه به تلاش‌هاي مستمر تعداد اندكي از هنرمندان حكاك جهت آموزش جدي آن كه از سال 1363 در دانشگاه هنر شروع شد و نيز چاپ چند كتاب تخصصي، زمينه براي ايجاد نوعي آشنايي با اين هنر فراهم آمد و به تبع آن عده‌اي از هنرمندان، مشتاق تجربه در اين زمينه شدند. چندين نمايشگاه‌  چاپ دستي (بيشتر در زمينه كالكوگرافي و سيلوگرافي) برگزار شده كه تعدادشان به نسبت نمايشگاه‌هاي نقاشي، عكاسي و... اندك است اما به هر حال قابل توجه و اعتنا.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 17:13  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

سبکهای گوناگون چاپ

 در چاپ شیو های مختلفی وجود دارد و ممکن است این سوال برای شما پیش بیاید که مثلا چرا باید از فلان روش خاص استفاده کرد. باید دانست که روش چاپ بستگی به محصولی دارد که چاپ بر روی آن اجرا می شود.
به عنوان مثال، به مواردی چون قوطی روغن، شیشه نوشابه، ورق های کتاب یا پیراهن می توان اشاره کرد. در تمامی این موارد عمل چاپ روی تک تک آنها صورت پذیرفته و در هر مورد، از روشهای متفاوت چاپ استفاده شده است.
چاپ روی مواد مختلف نیاز به استفاده از روش های گواگون چاپی دارد.
یکی از موارد مهم روشهای متفاوت چاپ غیر از نوع لوح چاپ، جنس تشکیل دهنده سطح لوح است که دو محدوده کاملاً متمایز و متفاوت دارد. محدوده اول عبارت است از آن قسمت هایی از لوح که طرح یاتصویر یا حروف را روی خود نگه داشته است. این قسمت ها را حوزه تصویر می نامند. در حقیقت قسمت های حوزه تصویر است که باعث انتقال مرکب از لوح یا زنیک به روی کاغذ می شوند و محدوده دیگر که زمینه کار را تشکیل می دهد حوزه بی تصویر نام دارد. سبک های مختلف چاپی، این مأموریت را به روش های گوناگون عملی می کنند.
چاپ برجسته

گوتنبرگ از روش چاپ برجسته استفاده می کرد. در این روش، حوزه تصویر بالاتر از حوزه بی تصویر قرار می گیرد. قانون حاکم بر این روش چاپ، درست مانندعملکرد مهر لاستیکی است. می توانیم یک تکه لاستیک را روی سطحی پهن کرده، چندحرف از حروف الفبا را بر آن طراحی کنیم و سپس زمینه اطراف آن چند حرف را بریده، جدا کنیم تا بدین ترتیب حوزه تصویر حروف بالاتر از حوزه بی تصویر قرار گیرد.پس از این کار باید مرکب یا جوهر را روی قسمت های برجسته بمالیم و کاغذ را بر آن فشار دهیم؛ بدین ترتیب، به اصل حاکم بر قدیمی ترین اسلوب چاپ که چاپ لترپرس خوانده می شود، دست یافته ایم.


چاپ لترپرس تخت (letter press)

هنوز هم برای چاپ کارهای کوچک و کم تیراژ مثل کارت ویزیت، سربرگ واعلامیه درابعاد کوچک، از روش قدیم حروف فلزی که گوتنبرگ مخترع آن بود، استفاده می شود. اما باید اذعان کرد که مراکز چاپ جدیداز این سیستم چاپ یا اصلاً استفاده نمی کنند یا بسیار کم مورد نیازشان است.

چاپ لترپرس دورانی( rotary letter press)


اساسی ترین تفاوت میان این روش با چاپ افست عبارت است از وجود صفحه ای با تصاویر و نوشته های برجسته، امروزه با استفاده از روشهای خاص و پیشرفته، صفحات برجسته ای می سازند که بسیار نازک و انعطاف پذیر هستند، چنان که می توان مانند زینک از آنها استفاده کرد. اما باید یاد آور شد که این صفحات نیاز به سیستم مرطوب کننده ندارند، زیرا تصاویر و نوشته ها برجسته اندو مستقیماً مرکب را از نوردهای مرکب تحویل می گیردند. این گونه صفحات معمولاً از دو لایه تشکیل می شوند: لایه ی اول از جنس نوعی پلاستیک سخت است که فتو پلیمر (photo polymer) نام داردو در زیر آن ورقه ای آلومینیومی قرار گرفته است.
فتو پلیمر نسبت به نور حساس است و می توان درست مانند تهیه زینک لیتوگرافی با استفاده از فیلم پزیتیو یا نگاتیو، آن را در معرض تابش نور قرار داد و تصاویر، نوشته ها و... را روی آن به وجود آورد. سپس با به کار بدرن داروی ظهور(حلال مخصوص)، همه سطح ناخواسته حوزه بی تصویر را زا بین برد تا حوزه تصویر به صورت برجسته باقی بماند. معمولاً این گونه صفحات در مقایسه با هزینه کم تر وارزان تر تهیه می شوند.

چاپ فلکسو گرافی (flexography)
روش فلکسوگرافی نوع دیگری از چاپ برجسته است که بسیار پیشرفته تر است و در آن از پلیت های برجسته استفاده می شود
دراین روش پلیت چاپ از جنس کلیشه ژلاتینی تهیه شده است و به جهت انعطاف پذیر بودن ان، این نوع چاپ را چاپ فلکسو می نامیم.
این گونه پلیت ها در ماشین های چاپ فوق العاده سریع، برای تولید انبوه کارهای چاپی مورداستفاده قرار می گیرند.
معنای دیگر سخن ما این است که فلکسوگرافی به عنوان روشی مناسب و مطلوب برای تولید حجم عظیمی از بسته بندی های چاپی که معمولاً در سوپر مارکت ها روی انواع قوطی های نوشابه، کنسرو، زر ورق بیسکویت های متنوع و روکش مواد غذایی یخ زده به چشم می خورده، مناسب است.
فلکسوگرافی یا چاپ برجسته، سریع ترین و ارزان ترین روش سیستم رول در صنعت چاپ جهان است. در این سیستم نقش اصلی چاپ و انتقال مرکب توسط صفحاتی لاستیکی به نام کلیشه انجام می گیرد. اصولاض جنس این کلیشه ها از مواد فتوپلیمر است؛ تصویر مورد نظ در مراحل مختلف بر روی کلیشه به صورت برجسته به وجودمی آیدکه البتهبه دلیل انعطاف پذیری بسیار زیاد می توان به راحتی به وسیله چسب دو لایه ای آنها را به دور سیلندر چاپ چسباند.
در این روش، سیلندر مرکب یا آنیلوکس ( anilox roil) که دارای سوراخ هایی میکرونی به نام ترام است، عامل انتقال مرکب از مرکب دان بر روی کلیشه است.
سپس کلیشه به وسیله برجستگی خود که همان ترام خوانده می شود، مرکب را که به شکل تصویری در آمده است، بر روی موادچاپی منتقل می کند و عمل چاپ انجام می گیرد.
این روش روشی بسیار ارزان و مقرون به صرفه است. گذشته از چاپ انواع ورقه بسته بندی، از فلکسو گرافی برای چاپ کاغذ دیواری و ساک دستی مورد مصرف در فروشگاهها وحتی در کشورهای صنعتی برای چاپ روزنامه و کتاب های پر تیراژ حتی جلد شمشیری هم استفاده می شود.

روتوگراور (rotogravure) یا چاپ گود


در چاپ گود تصویر مورد نظر، پایین تر از سطح صفحه سیلندر گراوری قرار می گیرد و هنگامی که مرکب بر صفحه ریخته شد، لازم است که مرکب از روی سطح حوزه بی تصویر پاک شود. با
کاردک مرکب های آن جمع آوری شده، فقط قسمت های گود آغشته به مرکب باقی می مانند.
از چاپ گود آغشته به مرکب باقی می مانند. از چاپ گود یا چاپ هلیوگراور در سراسر جهان برای چاپ انواع ورقه های بسته بندی استفاده می شود.
هلیو که آنرا چاپ گود نیز می خوانند، یکی از متداول ترین نوع چاپ رول است.
در این سیستم عمل چاپ و انتقال مرکب با سیلندر مخصوصی انجام می گیرد که این سیلندر ابتدا به وسیله نیکل آبکاری شده سپس درون مس قرارداده می وشد تا لایه ای از مس رویآن اضافه گردد و بعد از آن که کاملاً شفاف و پولیش گردید، تصویر مورد نظر با روشهای گوناگون برروی بر روی آن منعکس می وشد. در پایان سوراخ هایی میکرونی به نام ترام در روی سطح به وجودمی آید که عمل انتقال مرکب و چاپ دقیقاً به وسیله این ترام ها انجام می شود.
روش فتوگراور برای چاپ کارهای پرتیراژ زمانی مقورن به صرفه است که باسرعت بالا و کیفیت چاپی اعلا کار کند، زیرا تیزاب کاری جهت خلق تصاویر و مطالب روی سیلندر هزینه گزافی دارد.
ابتدا در سال های اخیر برای حفظ محیط زیست، با استفاده از لیزر و جایگزینی آن با روش یاد شده توانسته اند عوامل هزینه ساز آن را حذف نمایند.
همچنین با به کار گرفتن روش چاپ افست روی کاغذ رول (جایگزین استفاده از فتوگراور) چاپ مجله و روزنامه عمل شده است.

چاپ حکاکی شده«هلیو»
در چاپ حکاکی شده از پلیتی استفاده میش ودکه حوزه تصویر آن در سطح پایین تری از حوزه بی تصویر قرا ردارد. در حقیقت می توان گفت که این نوع چاپ بر عکس چاپ برجسته است.
چاپچی هرکز نمی تواند مرکب را توسط نورد مرکب به حوزه تصویری که پایین تر از سطح پلیت قرار گرفته ، برساند.
در این روش چاپ، ابتدا باید سرتاسر سیلندر حکاکی شده با مرکبی بسیار شل و روان پوشانده شود تا این که مرکب تمامی زوایا و گوشه و کنارهای تصویر را پرکند.
در مرحله بعدی، ماشین چاپ با راهنمایی چاپچی و با ساتفاده از یک کاردک تیز، مرکب های زائد را از روی سطح کار یا بهتر بگوییم، حوزه بی تصویر برمی دارد.
در این حالت مرکبی که پایین تر از سطح پلیت سیلندری قرار دارد، دست نخورده باقی می ماند و هنگامی که کاغذ روی پلیت سیلندری قرار می گیرد، بااعمال فشار چاپ بر آن، مرکب به کاغذ انتقال می یابد.
روشی که از این اسلوب استفاده می کند، به گراورسازی عکاسی یا گراورسازی به طریق عکاسی بر روی سیلندر مسی معروف است که عموماً آن را به نام هلیو می شناسند.
با این روش، کارهای چاپی چندرنگ، بر چسب های پر تیراژ، تمبرهای مختلف و حجم عظیمی از کالاهای مصرفی به چاپ می رسند.

چاپ همسطح (planographic)
در چاپ هم سطح، پلیتی رابرای چاپ به کار می گیریم که سطح آن نه برجسته استف نه فرو رفته، بلکه صاف و یک دست است.
در این روش تفاوت میان حوزه تصویر و حوزه بدون تصویر، ناشی ازاختلاف سطح برجستگی یا فرورفتگی نیست، بلکه برخاسته از ماهیت شیمیایی آنهاست. عملکرد حوزه تصویر بر گونه ای است که در مقابل آب مقاومت می کند و جذب کننده روغن، مرکب یا چربی است. درعوض، حوزه بدون تصویر یا زمینه کار به گونه ای آب را جذب می کند و در مقابل روغن یا چربی مقاومت می نماید.
قانونی کلی حاکی ازآن است که اب و چربی هرگز با هم مخلوط نمی شوند.
نموداین اصل را زمانی در می یابید که دست های چرب خود را با آب سرد می شویید.
در این صورت مشاهده خواهید کرد که نمی توانید چربی را از دست های خود پاک کنید. این گونه پلیت ها ابتدا با نورد آب مرطوب می شوند، دراین حالت حوزه تصویر، آب را دفع می کند، اما حوزه بی تصویر آب را به خودمی گیرد و مرطوب می شود. درمرحله بعدی، مرکب چاپ با نوردهای مرکب وارد عمل شده، از آنجایی که مرکب خاصیت چربی دارد، هرگز به قسمت های مرطوب نمی چسبد و حوزه تصویر را مرکبی میکندو در نتیجه تصویر رامرکبی می کندو درنتیجه چاپچی موفق می شود مرکب را روی حوزه تصویر بنشاند و آن را از حوزه بی تصویر دور کند .این درحالی است که هر دو حوزه بر یک سطح قرار گرفته اند.

چاپ ديجيتال رنگی

چاپ ديجيتال ديگر يك پديده نوظهور تكنولوژيك نيست. اين سيستم چاپي همانند زمان ظهورش رقيب چاپ افست شمرده نمي شود و امروز دركنار روشهاي ديگر چاپي جايگاه خود را در اين صنعت پيداكرده و روز به روز براستفاده از آن افزوده مي شود.
فراگيرشدن نشر الكترونيك ، اينرنت و وب كاركردهاي چاپ ديجيتال را افزيش داده و به گسترش آن دامن زده است. چاپ ديجيتال تنها راه حلي براي توليد در تيراژ پايين نيست ، بلكه ويژگي هايي نظير :
توليد درتيراژ دلخواه
توليد با سرعت بالا
چاپ با اطلاعات متغير
چاپ در ابعاد بزرگ
چاپ بر روي مواد مختلف

چاپ ديجيتال سیاه و سفید
به تمام ويژگي هاي چاپ ديجيتال ، قيمت ارزان را هم اضافه كنيد! دستگاه چاپ ديجيتال oce 3165 با سرعت 60 برگ A4 در دقيقه قادر به توليد اسناد چاپي با كيفيت بسيار عالي است. اين دستگاه كه در واقع يك copier-printer است با سرعتي نزديك به چاپ مي تواند نسخه اصلي را اسكن كرده و در تيراژ دلخواه چاپ كند. از آنجا كه تصوير اسكن شده قبل از كپي شدن ترام گذاري و چاپ مي شود نسخه هاي تكثير شده توسط اين دستگاه كمترين فاصله را با نسخه اصلي خواهند داشت.
كيفيت مناسب، سرعت بالا و امكان چاپ در تيراژ پايين اين چاپ ديجيتال سياه و سفيد را به روشي كاملاً مقرون به صرف تبديل مي كند. با اضافه كردن امكان چاپ اطلاعات متغير و هم چنين تركيب اين شيوه با چاپ ديجيتال رنگي توليد نسخه هايي در تيراژ پايين و اقتصادي دست يافتني است.

چاپ افست و لیتوگراف
چاپ افست همواره روشي براي دستيابي به بهترين كيفيت و بالاترين تيراژ است. وجود تمام امكانات لازم براي توليد يك سفارش چاپ افست در خانه چاپ و طرح باعث مي شود تا كنترل كيفي به شكل مناسب و قابل قبول در تمامي مراحل امكان پذير باشد.
دقت در آماده سازي فايل، گرفتن خروجي فيلم و تهيه زينك تاثير مستقيم و به سزايي در نتيجه كار خواهد داشت و بهره بردن از امكانات خوب عمليات تكميلي موجود در خانه چاپ و طرح باعث تسريع در تحويل سفارش به مشتريان خواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 17:5  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

تاريخچه چاپ دستي

تاريخچه چاپ دستي

در بررسي و تعريف علمي چاپ اسكرين به عنوان يكي از چند روش چاپ دستي مي‌خوانيم: چاپ سيلك‌اسكرين، چاپ اسكرين يا سري‌گرافي، اسلوبي كه بر روش تكثير با استِنسيل مبتني است. در اين اسلوب از پارچه توري ظريف (اغلب ابريشم)، چون سطح تكيه‌گاهي براي ورقه استنسيل استفاده مي‌شود. ورقه استنسيل را روي پارچه ـ كه روي كلافي (چهارچوب) محكم شده ـ مي‌چسبانند. مركب غليظ را با ابزاري تيغه مانند (اسكويي‌جي) بر سطح استنسيل مي‌گسترانند، كه از بخش‌هاي نفوذپذير توري به سطح ديگري در زير كلاف مي‌رسد. به اين ترتيب، نقش مورد نظر را مي‌توان با رنگ‌هاي مختلف روي سطوح مستوي يا غير مستوي چاپ كرد. تصوير چاپ شده با اين اسلوب اغلب داراي لبه‌هاي تيز است، گويي كاغذي رنگي را بريده و چسبانده‌ايم. از اين خاصيت توسط هنرمندان براي خلق آثار بديع بكار رفته است. سيلك‌اسكرين و سري‌گراف به اثري اطلاق مي‌شود كه با اين اسلوب تكثير شده است.

اين شيوه در سال 1907 توسط سَميوئل سيمُن هنرمند ـ فناور اهل منچستر انگليس ابداع شد.اين شيوه نخست موارد استفاده تجاري و تبليغاتي داشت اما سپس تغيير مسير داد و در كارهاي هنري نيز به كار گرفته شد. امروزه هم بصورت صنعتي و هم بصورت تكثير هنري به كار مي‌رود. در چاپ سيلك‌اسكرين صنعتي اين تكنيك بيشتر براي چاپ روي پارچه و البسه، اجسام و بسته‌هاي پلاستيكي (پلي پروپيلن و پلي اتيلين)‌، CD و DVD، كاغذ و مقوا، سراميك، شيشه، چوب، فلز و نظاير آن بكار مي‌رود. در چاپ سيلك اسكرين هنري اين روش بيشتر براي نوع بيان بصري خاص ناشي از اسلوب آن از سوي هنرمندان جهت تكثير محدود و شماره‌دار يك اثر هنري بكار گرفته شده و در نهايت همه نسخه‌ها به امضاء هنرمند مي‌رسد.

اما اين روش تفاوت‌هايي نيز با روش كالگوگرافي يا همان حكاكي روي فلز دارد. زيرا در كالگوگرافي تصوير روي صفحه فلزي (پليت) ساخته مي‌شود و اختلاف سطح روي پليت وجود دارد. در اين روش مركب با تامپون( بالشتك) روي كليشه ماليده مي‌شود و سپس مركب داخل قسمت‌هاي گود شده نگهداري و سطح پليت (قسمت‌هاي حك نشده ) از مركب پاك مي‌شود. در انتها مركب قسمت‌هاي گود شده از روي كاغذ منتقل مي‌گردد. در اين روش هنگام چاپ كاغذ نمدار است فقط روي كاغذ‌هاي مخصوص كالگوگرافي امكان چاپ وجود دارد.

در ادامه اين تعريف مي‌خوانيم چاپ سيلك اسكرين فراگرد پيشرفته‌تري است از چاپ با اِستنسيل(stencil) كه در اوايل سده حاضر باب شد. در ابتدا بيشتر كاربرد تبليغاتي و نمايشي داشت. از چند دهه پيش، هنرمندان اين فن را به كار خويش گرفتند و به آن نام سري گرافي (seri graphy ) دادند. چاپ با اِستنسيل يكي از ساده‌ترين شيوه‌هاي نسخه‌برداري است. اِستنسيل ورقه‌اي است كه حروف يا طرح در روي آن كنده شده و با ماليدن يا پاشيدن مركب يا رنگ روي آن، شكل حروف يا طرح روي سطح زيرين نقش مي‌بندد. كلمه اِستنسيل هم به اين ورقه، هم به فراگرد چاپ به وسيله اين ورقه و هم به نقش حاصل از اين شيوه چاپ اطلاق مي‌شود.

فن اِستنسيل در چين و ژاپن و مصر قديم متداول بوده‌است. نمونه‌هاي كهن اِستنسيل‌هاي به دست آمده در چين با بناي ديوار بزرگ چين و نمونه‌هاي به دست آمده در مصر با بناي اهرام ثلاثه هم زمان‌اند. نمونه‌هاي بسياري از تصوير‌هاي بودا، كه با چاپ اِستنسيل تهيه شده باقي مانده‌است. اِستنسيل در مشرق زمين چه براي مقاصد هنري و چه براي مقاصد تجاري (مثلا براي نقش پارچه‌هاي مصرفي )، فني متداول و شناخته شده بود، درحالي كه در مغرب زمين بيشتر جنبه مادي و مصرفي داشت. در سده 17 در فرانسه و انگلستان و در اواخر سده 18 و اوايل سده 19 در آمريكاي شمالي، براي طراحي كاغذ‌هاي ديواري اِستنسيل به كار مي‌رفت.

ابتدا براي ساختن اِستنسيل از برگ‌هاي پاپيروس، پوست حيوانات و پارچه استفاده مي‌كردند، بعدها براي ايجاد نقش‌هاي پيچيده‌تر، لازم بود اِستنسيل‌هاي ظريف‌تر از اِستنسيل‌هاي پيشين به‌كار رود.

براي جلوگيري از پاره شدن چنين اِستنسيل‌هايي بود كه استفاده از شبكه نخ‌هاي ابريشم آغاز شد. دو ورقه را همزمان مي‌بريدند، شبكه نخ‌هاي ابريشم را مابين اين دو ورقه قرار مي‌دادند و به آن دو مي‌چسپاندند. بتدريج معمول شد كه به جاي شبكه نخ‌هاي ابريشم، يك تكه پارچه ابريشمين را به پشت ورقه اِستنسيل بچسپانند و بعدها پارچه ابريشمين را روي يك كلاف چوبي كشيدند. تحول چاپ اِستنسيل به چاپ سيلك اسكرين درست از همين جا آغاز مي‌شود. سيلك اسكرين در واقع نام خود را از پارچه ابريشمين نازك مشبكي گرفته كه با اتصال به كلاف، به عنوان تكيه‌گاهي براي ورقه اِستنسيل بكار مي‌رود. ورقه اِستنسيل به اين شبكه ابريشمين چسپانده مي‌شود. شبكه باز ابريشم رنگ يا مركب را از خود رد مي‌كند، درحالي كه ورقه اِستنسيل آن‌را نگاه مي‌دارد.

در سال 1936، گروهي از هنرمندان آمريكايي جامعه ملي سري گرافي را تشكيل دادند. در اين زمان است كه كاربرد سيلك اسكرين با اهداف غير تجاري آغاز مي‌شود.

هنر براي مردم

امروز در دنيا هنر چاپ دستي در شيوه‌هاي مختلف اجرا مورد پسند بسياري از هنرمندان و در عين حال هنردوستان است. تكنيكي كه به واسطه آن مي‌توان تكثر در هنر را با شيوه‌اي هنري تجربه كرد و در عين حال واسطه‌اي براي بهره‌وري بيشتر هنر دوستان از آثار هنري شد.

در اين تكنيك قيمت تمام شده آثار هنري كمي پايين‌تر از آثار ديگري است كه به شيوه ديگر توليد مي‌شوند و در آنها يكتايي مورد توجه است، اما همان‌طور كه اشاره شد اين تكثر به معناي توليد انبوه در آثار هنري نيست. توليد محدود براي فراواني ارزش توليدات هنري و در عين حال نگاه مبتني بر هنر براي مردم كه در آن با ارزان‌تر شدن آثار هنري مي‌توان قشر بيشتري از مردم را با مفاهيم هنري آشنا كرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 14:49  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

منو تو

 

عُـمریه آیهء هَـمدردی میخوُنیم من و تو
هنوزم درد هـَمو خوب نمیدونیم من و تو
با لب تشنه توُ مُردابا داریم جون میکنیم
بازم ازمعجزهء دریا میخوُنیم من و تو
شنای داغ بیابون میمَـکـَن خونمونُ
دوتا رُودیمو توُ بیراهه رَوُنیم من و تو
عشق خطهای موازی رو به هم میرسونه
روی یک خطیمو از هم گـُریزونیم من و تو
عشق خطهای موازی رو به هم میرسونه
روی یک خطیمو از هم گـُریزونیم من و تو

تـشنه ایم ،اما مثل گلهای کاغذ تا میشیم
زیر بارون اَگه یک لحظه بمونیم من و تو
مارو هم گرگا وُ هم چوُپونا از هم میدَرَند
سادگی بَـسه چرا بَـره بمونیم من و تو
عشق خطهای موازی رو به هم میرسونه
روی یک خطیمو از هم گـُریزونیم من و تو
عشق خطهای موازی رو به هم میرسونه
روی یک خطیمو از هم گـُریزونیم من و تو

کوله بار ما پُرازتنهائـیو جاده دِ راز
مشکل این راهُ به آخر برسونیم من و تو

می تونیتیم می تونیتیم یه روزی زنجیرارو پاره کنیم
اَگه با همدیگه باشیم و بمونیم ،پس می تونیم ،
من و تو
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 16:19  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

خواندنی ها

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد
ومن با نخستین نگاه تو ، آغاز شدم . . .

اگه سه ثانیه تا مرگم وقت داشتم ، یک ثانیه نگات میکردم ، یک ثانیه بهت میگفتم دوست دارم ، یک ثانیه آخر هم برات میمردم

درحق دلم چه کار خوبی کردم / باماه و ستاره پایکوبی کردم
با بوسه تمام دوستت دارم را / بر روی لب تو خالکوبی کردم . . .

نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست ؛ بشنو از دل ، دل حریم کبریاست ، نی بسوزد ، خاک و خاکستر شود ، دل بسوزد ، خانه ی دلبر شود.

گاه کوچکم میبینی و گاه بزرگ ، نه کوچکم و نه بزرگ .
خودت هستی که دور می شوی و نزدیک . . .

با پول میشود خانه خرید ولی آشیانه نه ، رختخواب خرید ولی خواب نه ، ساعت خرید ولی زمان نه ، میتوان مقام خرید ولی احترام نه ، میتوان کتاب خرید ولی 
دانش نه ، دارو خرید ولی سلامتی نه ، خانه خرید ولی زندگی نه ، و بالاخره میتوان قلب خرید ولی عشق را نه. "چارلی چاپلین"

اگه مهربونی یکی از درسهای مدرسه یا دانشگاه بود
تو شاگرد اول دنیا بودی . . .

یک شبی مجنون نمازش را شکست / بی وضو در کوچه ی لیلا نشست / گفت یارب از چه خوارم کرده ای؟ / بر صلیب عشق دارم کرده ای؟ / خسته ام زین 
عشق ، دل خونم مکن / من که مجنونم ، تو مجنونم مکن / مرد این بازیچه دیگر نیستم / این تو و لیلای تو ، من نیستم ، / گفت ای دیوانه ، لیلایت منم / در رگ 
پنهان و پیدایت منم / سالها با جور لیلا ساختی / من کنارت بودم و نشناختی....

حالا که آمده ای ، چترت را ببند
در ایوان این خانه جز مهربانی نمی بارد . . .

ما برنده ایم اگر لحظه های شیرین امروز را قربانی اتفاقات تلخ دیروز نکنیم.

توگل یاسی یک دنیا احسا سی اگه طلا نباشی یقین دارم الماسی !

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت؟ جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جاباهاتم تو تنها نیستی ، تو 
کوله بارت عشق میزارم که بگذری ، قلب میزارم که جابدی ، اشک میزارم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم.

روزگارم گله مندی شده است / من بگریم تو بخندی شده است

آشنایان ز ما یاد نکنند / شاید احوالپرسی هم سهمیه بندی شده است . . . 

زیباترین عکس ها در تاریک ترین اتاقها ظاهر میشن ، پس هرگاه در قسمت تاریک زندگی واقع شدی ، بدان که خداوند میخواهد تصویری زیبا از تو بسازد.

ایا رب بر خلق تکیه گاهم نکنی / محتاج گدا و پادشاهم نکنی
موی سیه ام سپید کردی به کرم / با موی سپید روسیاهم نکنی . . .

ما درویشیم و قلندروار میگردیم / ما عاشقانه پی دلدار میگردیم / شراب تلخ نمی نوشیم ولی مستانه میگردیم / لباس کهنه می پوشیم ولی مردانه میگردیم.

همه در حسرت یک پروازند، من به پرواز نمی اندیشم
به تومی اندیشم! تو که زیبا تر از اندیشه یکپروازی . . .

دل من روی زمینه دل تو تو آسمونه / انقدر دوست دارم من که فقط خدا می دونه
بیا یه عهدی ببندیم ببینیم کدوم یک از ما / تا ته جاده ی دنیا بر سر عهدش می مونه . . .

اگر بتوانی دیگری را همانطور که هست ؛ بپذیری و هنوز عاشقش باشی
عشق تو واقعی است . . .

اونکه میگفت جونش به جونت بسته است / حالا داره به گریه هات میخنده
اونکه میگفت بدون تو میمیره / دروغ میگه دلش جنس کویره
دروغ میگه تو گوش نده به حرفاش / نگو میخوای هنوز بمونی باهاش
خیال نکن بدون اون میمیری / بذار بره ، نباشه جون میگیری . . .

این روزها ، آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست ، آنقدر
که رخت های دلتنگیم را ، فرصتی برای ،خشک شدن نیست . . .

ای بهار زندگیم ، ای امید بودنم / غنچه ی لبهای تو ، گرمی شکفتنم
قامت رعنای تو ، قبله گاه دیدنم / آن نوای گرم تو ، بهترین شنیدنم
کنج آغوش دلت ، جاده ی رسیدنم . . .

تب و تابی داره با تو بودن ای حبیب / قلب خود را قربانی نمودن ای طبیب

در رهت جانی را ستودن ای شکیب / عاشق را معشوق بودن ای رقیب . . . 

اونکه نخواست پیشم باشه خودش باید صبرم بده
خدا گرفتی عشقمو خودت جوابمو بده . . .

وقتی فهمید میخوامش ، خندید و رفت / التماس رو تو چشام دید و رفت
با تمام خوبیهام اون بی وفا / رنگ غم تو چشام پاشید و رفت . . .

پشت نگاهم نگاهی است که از فراسوی زمان و مکان تو را انتظار می کشد
تمامی من خواهشی است که لحظه به لحظه تنها تو را فریاد می زند . . .

من از این فاصله ها دلگیرم / بی تو اینجا چه غریبانه شبی می میرم
ساعت گریه و غم هیچ نمی خوابد و من / در الفبای زمان خسته ی این تقدیرم . . . 
__________________
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 14:22  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

برای تو بهترینم

 

دخترم با تو سخن مي گويم 

زندگي درنگهم گلزاريست 

و تو با قامت چون نيلوفر،شاخه ي پر گل اين گلزاري 

من به چشمان تو يک خرمن گل مي بينم 

گل عفت ، گل صدرنگ اميد 

گل فرداي بزرگ

گل فرداي سپيد

چشم تو آينه ي روشن فرداي من است 

گل چو پژمرده شود جاي ندارد در باغ 

کس نگيرد زگل مرده سراغ

دخترم با تو سخن مي گويم 

ديده بگشاي و در انديشه گل چينان باش

همه گل چينِ گل امروزند 

همه هستي سوزند 

کس به فرداي گل باغ نمي انديشد 

آنکه گرد همه گل ها به هوس مي چرخد 

بلبل عاشق نيست 

بلکه گلچين سيه کرداريست 

که سراسيمه دود در پي گل هاي لطيف 

تا يکي لحظه به چنگ ارد و ريزد بر خا ک

دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک 

تو گل شاداي 

به ره باد مرو 

غافل از باد مشو

اي گل صد پر من 

همه گوهر شکنند 

ديو کي ارزش گوهر داند 

دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من

تو که تک گوهر دنياي مني 

دل به لبخند حرامي مسپار دزد را دوست مخوان 

چشم اميد به ابليس مدار 

اي گوهر تابنده بي مانند 

خويش را خار مبين 

آري اي دخترکم 

اي سراپا الماس از حرامي بهراس 

قيمت خود مشکن 

قدر خود را بشناس 
قدر خود را بشناس
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 13:37  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

یا مولا

آبادی بتخانه ز ویرانی ماست        جمعیت کفر از پریشانی ماست
اسلام به ذات خود ندارد عیبی     هر عیب که هست از مسلمانی ماست
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 12:26  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

چاپ دستي ؛ هنري‌ كه بايد‌ ‌از نو تجربه ‌كرد

 

 
 
 به بهانه نمايشگاه آثار مینا نوری در زمينه هنر چاپ دستي در نگارخانه هما
 
 در اين نمايشگاه مينا نوري يكي از استادان قديمي هنر چاپ دستي كشورمان آثاري را به نمايش گذاشت كه جلوه‌هاي بديع و ديده نشده‌اي از اين هنر را در معرض ديد علاقه‌مندان قرار مي‌داد.
 
نوري تحصيلات هنري خود را زير نظر «رناتو دلگوئرچو» هنرشناس معروف ايتاليايي در آكادمي هنرهاي زيباي رم و سپس در آكادمي آلبريتنو شهر تورين به پايان رسانده و پس از آن هنركالگوگرافي را در انستيتو اوربينو فرا گرفته است. اين استاد دانشگاه اولين نمايشگاه انفرادي خود را سال 1350 در تالار قندريز برگزار كرد.

او همچنين از سال 1354 تا اواسط دهه 70 به تدريس در مراكز آموزش عالي هنر مشغول بوده و از جمله آثار مكتوبش مي‌توان به كتاب «بررسي عملي سري‌گرافي» و «چاپ دستي (كالگوگرافي)» و همچنين ترجمه كتاب «پيدايش فرم» اشاره كرد. او تا كنون نمايشگاه‌هاي زيادي را در زمينه چاپ دستي به صورت انفرادي و گروهي در داخل و خارج از كشور برگزار كرده است.

مطلب زير در حاشيه نمايشگاه اين هنرمند در نگارخانه هما به معرفي اين شاخه فراموش شده از هنر چاپ دستي مي‌پردازد. هنري كه گرچه در دنيا طرفداران زيادي دارد اما در ايران كماكان مهجور است.

از حدود 150 سال پيش تعدادي از هنرمندان نوگراي ايران دست به تجربه‌هايي با زبان تصويري هنر چاپ دستي زدند. تجربه‌هايي كه نشانه‌هايي از هنر مدرن آن زمان را در جان مايه خود داشت، اما در عين حال هنر نوگرايي به شمار مي‌رفت.

كالگوگرافي (چاپ گود)، سيلوگرافي (چاپ برجسته)، ليتوگرافي يا چاپ سنگي (چاپ مسطح) و سري گرافي يا سيلك اسكرين (چاپ شابلوني) زيرشاخه هنر چاپ دستي در حوزه هنرهاي تجسمي هنرهايي بودند كه از آن زمان به بعد ريشه‌هاي پيدايش هنري جديد را در ايران ايجاد كردند.

اما در ميان تمامي هنرهاي كاربردي در آن زمان چاپ دستي يا همان (print making) گرچه با كمي تاخير ولي همگام با رشد جهاني وارد ايران شد تا به دلايل بسيار زيادي اين هنر مورد بي‌مهري و بي‌توجهي قرار گرفته و در آينده كمتر مورد توجه هنرمندان و حتي هنر دوستان ايراني قرار بگيرد.

اما پس از اين ماجرا معدود هنرمنداني بودند كه براي آن‌كه اين تكنيك هنري در ايران كماكان چراغش روشن بماند تلاش‌هاي شبانه‌روزي كردند تا كم توجهي به آن به صورتي ديگر جبران شود.

مينا نوري اكنون يكي از استادان صاحب نام در زمينه هنر چاپ دستي است. وقتي با او در حاشيه نمايشگاه آثارش در نگارخانه هما به گفت‌وگو مي‌نشينيم او يكي از دلاليل مهجور ماندن اين هنر را عدم توجه به اين هنر در قبل از انقلاب مي‌داند و معتقد است كه علاوه بر اين موضوع نبود مدرسان متخصص، با حوصله و سختكوش و پيگير نيز پس از انقلاب نيز از جمله مواردي است كه باعث شده است اين هنر اكنون در مهجوريت قرار بگيرد.

البته در اين ميان نمي‌توان از سخت بودن مراحل توليد و خلق يك اثر در حوزه چاپ دستي نيز غافل شد. زيرا مراحل اجرايي اين هنر آنقدر سخت و داراي حساسيت بالاست كه بسياري از هنرمندان اولويت كاري خود را در خلق آثاري با تكنيك‌هاي ديگر هنرهاي تجسمي متمركز مي‌كنند.

از جمله موارد ديگري كه نوري به عنوان دلايل مهجوريت اين هنر از آنها ياد مي‌كند عدم آگاهي صحيح هنرمندان جوان از چگونگي خلق يك اثر از آن است.

برخلاف ايران در دنياي امروز توجه بسياري به هنر چاپ دستي مي‌شود. اين جمله بسياري از صاحب‌نظران هنر در كشورمان است. چه بسياري از هنرمندان برجسته دنيا كه از طريق اين هنر صاحب سبك و حرف شدند و البته در كنار آن نيز آثارشان اكنون در برترين موزه‌هاي دنيا جا گرفته است، اما هنوز در كشورمان چاپ دستي در اولويت‌هاي بعدي هنرمندان براي اجراي يك اثر هنري قرار گرفته است.

از مهم‌ترين هنرمندان دنيا در زمينه خلق آثاري با تكنيك چاپ دستي در فرانسه مي‌توان به ويكتور وازارلي، در انگلستان ادواردو پائولوزي و بريجت ريلي در ايالات متحده جيم دين، كلاس اولدنبرگ و اندي وارهول اشاره كرد. هنرمنداني كه هر كدام از بزرگان هنر معاصر جهان به شمار مي‌روند.

ادوارد لوسي اسميت هنر شناس بزرگ جهاني در كتاب مفاهيم و رويكردها در آخرين جنبش‌هاي هنري قرن بيستم در مورد تكنيك چاپ دستي آثار اندي وارهول مي‌گويد وارهول از جمله هنرمندان شاخصي است كه از چاپ سيلك اسكرين براي خلق آثارش به وفور استفاده كرده است. مشهورترين و جنجالي‌ترين هنرمند پاپ در آمريكا اندي وارهول (87 ـ 1928) است كه تجربيات هنري‌اش بسيار فراتر از مرزهاي رايج و متعارف هنر نقاشي مي‌رود. طرز تلقي اندي وارهول نسبت به مفهوم شخصيت بسيار مبهم به نظر مي‌رسد. او از سويي هنرپيشه‌هاي فيلم خود را فوق ستاره مي‌ناميد و از سويي ديگر معتقد بود كه وي تنها يك ماشين بوده و آنچه را كه ساخته نه يك تابلوي نقاشي، بلكه صرفا يك محصول صنعتي است.»

حتي در اين نگاه نيز اسميت بر اين وجه از نگاه منتقدانه بر آثار چاپ دستي كه اين آثار مي‌توانند در زمره محصولات صنعتي قرار گيرند اشاره‌اي زيركانه دارد.

نگاه اين گروه از منتقدان بر اين اصل استوار است كه به واسطه تكثير در خلق آثار هنري ديگر نمي‌توان نام ارژيناليته را بر روي آنها گذاشت. اين موضوع از جهتي ديگر نيز مورد توجه است كه در آن تكثير خلاقيت هنري در قالب خلق يك اثر بيان مي‌شود.

در نگاه هنرشناسان البته چاپ دستي به معني تكثير بي شمار از يك اثر هنري نيست بلكه در واقع تكنيكي براي چاپ مجدد يك تفكر هنري است. در واقع هنرمندان سرشناس نيز در اجراي چاپ سيلك اسكرين يا به طور كلي چاپ‌هاي دستي هميشه تعداد اثر را مورد توجه قرار مي‌دادند. به عنوان مثال هنرمند بزرگي مانند اندي وارهول در خلق آثاري كه در حوزه چاپ دستي قرار مي‌گرفتند محدوديت تعداد را در نظر مي‌گرفت و مثلا تنها 10 عدد از يك تابلو را خلق مي‌كرد. يا آن‌كه با تفارق رنگي كه در هر اثر نسبت به اثر ديگر اعمال مي‌كرد سعي داشت تا آثارش در اين حوزه هميشه شبيه هم نباشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 10:56  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

سفر نامه شیراز 16 آبان 88

جایی همه شما خالی شیراز جای دیگر از این خاک است جای خوشحالی و بعد بایداز ته دل گریست به حال این خاک که چه ظللمی بر ما گذشته بگذریم .

شهر بیشاپور حدود دویست هكتار وسعت دارد در فاصله 23 كیلومتری شمال غربی شهركازرون شیراز قرار دارد . بنابرآگاهیهایی كه در مركز شهر بر روی دو ستون یادبود نوشته شده ، این شهر در زمان شاپور اول ( 272-241 میلادی ) دومین و یكی از مقتدرترین پادشاهان ساسانی و توسط یك معمار سوری بنام « اپسای » ساخته شده است. و بنا برهمین كتیبه ، شاپور در سال 24 سلطنتش از شهر بیشاپور بازدید نموده است . 

صرف نظر از اینكه خاستگاه دولت ساسانی سرزمین فارس بوده ، آب فراوان ، هوای مساعد ، زمین های حاصلخیز ، چشمه ها و موانع طبیعی و قرار گرفتن در مسیر جاده شاهی ، باعث شد شاپور پس از پیروزی بر والرین (امپراطور روم) این محل را برای بنای شهری كه نام خود را برآن نهاد ، انتخاب نماید.

ین شهر در كنار شهرهائی همچون استخر، داراب گرد ، شهر گور از مهمترین شهرهای استان فارس در عهد ساسانی بوده و تا زمان سلطنت بهرام دوم رونق خود را حفظ كرد ، اما پس از آن به علت توجه پادشاهان ساسانی به غرب قلمرو خود ( تیسپون ) رونق آن كمتر شد . با ورود اسلام به ایران به تدریج رونق و آبادی از این شهر رخت بر بست و به جای آن کازرون کنونی رونق می یابد اما در هر حال بیشاپور همچنان به حیات خود ادامه می دهد ، به طوری كه در قرون سوم تا پنجم هجری قمری این شهر مورد ستایش مورخان وجغرافی دانان بزرگی چون استخری ، ابن بلخی و... قرار گرفته است .
تاریخچه حفاری در شهر بیشاپور
در بین سالهای 1319 – 1314 هجری شمسی برای اولین بار ژرژ سال و دكتر گیرشمن نمایندگان اعزامی از موزه لوور پاریس ، اقدام به عملیات كاوش باستان شناسی در این شهر تاریخی نمودند و ....................

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 15:57  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

سلامی دوباره به آنچه هست و نیست

قامتم خم گشته از جور زمان یا حسین

بی تابی من گشته شورزمانه یاحسین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 11:3  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

دل نوشته های اردیبهشت 88

ساقی می که چنین جام بدستی             لختی بنما رخ که می   پرستیم

درپی آب روانی بوده ام                           در کنار چشمه ای خشک  بنشسته ام

از کناری تا به دشتی رفته ام                    در کنار خار خس ها  افسترده ام

چو یکی  باز بلند پرواز  شب                     در کنار قله ای بال و پر بشکسته ام

در میان لاله های سرخ گون  این بهار         در کنار بید مجنون  خفته ای جان شسته ام

کن لبالب جانم از مهر خودت                     تا ببینی که من در اقامت  کار کشته ام

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 12:13  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

تا سحرگاهان بیدارم

آری نفسی دارومو برگ هوشیو قدمی را برای رفتن  از این بار گران مایه و خالی ز ادارک ازل

نفس را به زمان میدهمو هنوز منتظرم .

سر مي نهم به پاي تو  يا صاحب الزمان
جان مي كنم فداي تو  يا صاحب الزمان
تقديم ميكنم سرو جان را ز فرط شوق
گر بشنوم صداي تو  يا صاحب الزمان
صد مرحبا بر آن كه گرفته است توشه اي
از روي دلرباي تو  يا صاحب الزمان
آري  صفاي مجمع سوته دلان همه
مي باشد از صفاي تو  يا صاحب الزمان
والله بر تمام سلاطين روزگار
دارد شرف گداي تو  يا صاحب الزمان
بيگانه است با همه بيگانگان تو
شد هر كه آشناي تو  يا صاحب الزمان
مشمول لطف حق نشود آن كسي كه نيست
مشمول او دعاي تو  يا صاحب الزمان
از ارتكاب هر عملي قصد عاشقان
اول بود رضاي تو  يا صاحب الزمان
شكر خدا كه با همه بي لياقتي
دل هاي ماست جاي تو  يا صاحب الزمان
ما را براي روز جزا زاد و توشه اي
نبود مگر ولاي تو  يا صاحب الزمان
كي مي شود به ديده ما جلوه گر شود
رخسار حق نماي تو  يا صاحب الزمان
كي از كنار بيت خدا مي شود بلند
آن صوت جانفزاي تو يا صاحب الزمان
بر اين مريض جان به لب از درد افتراق
كي مي رسد دواي تو  يا صاحب الزمان
خود واقفي كه « ملتجي » ات در تمام عمر
دارد به سر هواي تو يا صاحب الزمان 

علي اصغر يونيسيان « ملتجي »

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 12:25  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

استاد محمد رضا شجریان خداوندگار آواز

 شجریان به روایت شجریان 
تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است، در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است. او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است.
تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم. یک سال بعد ازدواج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود. همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم.
از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم.  به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یار غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.
همان ابتدای کار هم صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم
در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خورشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.
جوابی که بعد از یکماه از نتیجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد.
سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانده بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای من به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.
با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی .

شنیدن آنها شاد می‌شدیم. نوارهای کودکانه گوش می‌دادیم و از آنها لذت می‌بردیم. اما آنهایی که بزرگتر بودند در خانواده‌ی ما چیز دیگری گوش می‌دادند؛ آهنگ‌هایی که از دل برآمده و بر دل می‌نشستند. ما که چیزی از آنها نمی‌فهمیدیم، از شنیدن این موسیقی‌ها شوق و شعفی وجودمان را فرا می‌گرفت و آن‌قدر آرام‌مان می‌کرد که انگار سالیان سال است با این موسیقی عجین هستیم.

 ما به استاد شجریان خیلی بدهکاریم یادتان نرود

بزرگ‌تر که شدیم و خواندن و نوشتن فرا گرفتیم و قدرت درک‌مان که بالاتر رفت، فهمیدیم آنکه می‌خواند و با صدای خود آرام‌مان می‌کرد کیست! سیاوش (محمدرضا) شجریان، استاد آواز ایران‌زمین که به‌حق موسیقی ایرانی را جانی تازه بخشیده و آن را احیاء نموده است. هر چه سن‌مان بالاتر می‌رفت، تازه متوجه می‌شدیم که او چه می‌خواند و حال که شیفته و وابسته‌ی او شده‌ایم باز هم شنیدن نواها و صداهای او برای‌مان تازگی دارد. گویا کسی نیست که همانند او بتواند درد عشق را بازگو کند. درد دوری و هجران، شوق دیدار و رسیدن به دوست...

نمی‌دانم کدام اثرش را نام ببرم و کدام‌یک را به عنوان زیباترین اثر انتخاب کنم که هر یک زیبایی خاص خود را دارد و دلنشین است. «یاد ایام» یا «دل مجنون»؛ «سرو چمان» یا «گنبد مینا» و شاهکار «شب، سکوت، کویر»... مگر می‌شود در این بین نامی از «آستان جانان» نبرد که اگر این‌گونه باشد «نوا مرکب‌خوانی» را چه و یا «بوی باران»اش را؟ بسیار است افتخارات این بزرگ مرد موسیقی ایرانی. ولی جای بسی تأسف است که مهجور مانده؛ نه تنها او، بلکه تمامی هنرمندان ما مهجور مانده‌اند. هنری که جای خالی‌اش در رسانه‌ی ملی بسیار پیداست. هنری که نه تنها‌ترویج نمی‌یابد که مورد بی‌مهری هم قرار می‌گیرد. نه تنها مورد بی‌مهری قرار می‌گیرد، بلکه تمسخر هم می‌شود. هنری که به‌جای اینکه روز به روز در بین جوانان رواج یابد، با ورود موسیقی‌های موهن، بی‌پایه و اساس و بی‌معنی غربی، جای خود را واگذار نموده و متأسفانه مسئولان‌مان نیز از این اتفاق بسیار خرسند هستند. از مسئولانی که موسیقی را وسیله‌یی برای آرام کردن حیوانات و دیوانگان بیان می‌کنند چه انتظاری بیش از این می‌توان داشت؟!

هنری که در سرکوب آن خود ما نیز از مقصران هستیم؛ انتقادهای نابجا و مغرضانه و طرفداری‌های بی‌جا خود می‌تواند عاملی باشد برای از بین بردن این هنر. در حالی‌که خود نمی‌دانیم که چه کرده‌ایم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:31  توسط کریم کریم پیرکوهی   | 

شیخ عجل حضرت سعدی

 سعدی شیرازی (حدود ۵۸۵ یا حدود ۶۰۶۶۷۱ یا ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است. سعدی شیرازی (حدود ۵۸۵ یا حدود ۶۰۶۶۷۱ یا ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است.

سعدی در شیراز متولد شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود.[نیازمند منبع]

سعدی هنوز طفل بود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات علوم را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمدخوارزمشاه و بخصوص حمله سلطان غیاث الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید.[۱] سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بوده‌است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد.

پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای متنوعی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان چندان اعتماد کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است[نیازمند منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنه، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.

سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر ۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی به پاس مهربانی‌های شاه سرودن بوستان را در سال ۶۵۵ شروع نمود. و کتاب را در ده باب به نام اتابک ابوبکر بن سعدبن زنگی در قالب مثنوی سرود. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان می‌گوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد. [۱]

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 12:25  توسط کریم کریم پیرکوهی   |